بدون دسته بندی


فهم نفهمیدنهاست,

ظرف امروز پراز بودن توست ….

شاید این خنده که امروز دریغش کردیم ,

 آخرین فرصت همراهی ماست…

               

بالاخره بعد از مدتها تونستم وارد وردپرس بشم . نمیدونم چرا مشکل داشت هرکاری می کردم لاگ این نمی شد . فعلا خواستم یه اعلام وجودی کرده باشم تا بعد .

 

سلام

امشب شب آخریه که یزدیم فردا صبح برمیگردیم شیراز . خیلی خوب بود این مدت بخصوص که کمی حال و هوای بچگی ها رو داشت . منتظرم که مریم بیاد دنبالم ٫ قرار بود این سفر به

یاد اون روزها بریم پیتزا جردن که بسته بود اما دوباره باز شده ولی از اونجایی که شب آخر و هردومون میخوایم خونه باشیم گفتیم پس با هم میریم می خریم ولی خونه می خوریم.

ایشالله دفعه دیگه از شیراز اپدیت می کنم .

سلام

محبور شدم که دوباره عضو بشم چون خیلی مشکل داشتم باهاش همش می بایست رمزم عوض کنم . در هر صورت فیریشته

من اومدم .

Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!